خرید بک لینک

تو در پاسخ دلم گفتی :

دلم حیران و سرگردان چشمانی رویاییست و من تنها برای دیدن ان چشم تو را در دشتی

از تنهایی و حسرت رها کردم.

این بود اخرین حرفت و رفتی ...!

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت ؛ چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمیدانم چرا رفتی....؟

نمیدانم چرا..؟

شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی ؛

نمیدانم کجا...؟

تا کی...؟

برای چه...؟

ولی رفتی و بعد رفتنت باران چه معصومانه میبارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت.

بعد رفتنت ؛ اسمان چشمهایم خیس باران بود.

و بعد رفتنت انگار کسی حس نکرد

من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد

کسی نفهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد یا نه

هنوز اشفته چشمان تواٌم .

برگرد....

برچسب: نویسنده: خاموش شده تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1391 ساعت: 19:51

صفحه بندی